به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ماه محرم پیش از آنکه صرفاً مناسکی برای سوگواری باشد، یک «تکانهی معرفتی» بزرگ است که ساختارهای کلان ذهنی بشر را به چالش میکشد. یکی از جدیترین این چالشها، بازتعریف مفهوم «بدن» و «حیات» در کلانروایت عاشوراست. در دنیای مدرن که بدن به ابزاری برای مصرف، لذت و بازتولید چرخههای مادی تقلیل یافته است، شهادت جلوهای دیگر از اراده و حضور را به نمایش میگذارد. برای واکاوی این نسبت معرفتی و کلامی، به سراغ دکتر احمد مینایینژاد، پژوهشگر ارشد مرکز حکمرانی و دانشآموخته دکتری مسائل جدید کلامی رفتهایم تا «سیاست بدن» را در مکتب عاشورا از زاویهای نو به تماشا بنشینیم. مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانید.
تسنیم: به عنوان سوال اول بگذارید از همین تقابل بنیادین شروع کنیم. امروزه در کلام جدید و فلسفههای مادیگرا، بدن همه دارایی انسان است که با مرگ متلاشی میشود و به پایان میرسد. اما در فرهنگ حسینی، ادعا میشود که «شهادت عالیترین شکل تحقق حیات است». این ادعا چگونه با نگاه مادیگرایانه به بدن در تقابل قرار میگیرد؟
فرارسیدن ایام عزای حسینی را تسلیت عرض میکنم. پرسش بسیار استراتژیکی را مطرح کردید. ببینید، در نظام معرفتی ماتریالیسم یا همان مادیگرایی، بدن انسان یک «سیستم بسته بیولوژیک» و نوعی ماشین فیزیولوژیک است. در این نگاه، حیات یعنی انباشت سلولی، تنفس و کارکرد اندامها. بنابراین، مرگ نقطه فروپاشی این ماشین و پایان مطلق حیات است. اما وقتی از منظر کلام جدید و حکمت عاشورایی به این پدیده نگاه میکنیم، ورق کاملاً برمیگردد.
در نگاه عاشورایی، بدن یک «مرز» یا «زندان» نیست، بلکه «مجرای تجلی اراده الهی» است. وقتی میگوییم شهادت عالیترین شکل تحقق حیات است، دقیقاً در حال به چالش کشیدن همین انسداد مادی هستیم. در شهادت، بدن متوقف نمیشود، بلکه «فدا» میشود تا حقیقت حیات که همان اتصال به منبع لایزال الهی است، آشکار گردد. این یک پارادوکس ظاهری اما یک حقیقت باطنی است؛ مادیگرایی میگوید برای زنده ماندن باید بدن را به هر قیمتی حفظ کرد، اما کلام عاشورایی نشان میدهد که گاهی برای «تحقق حیات حقیقی و ابدی»، باید این کالبد مادی را خرج معنا کرد.
در واقع، شهید با عبور آگاهانه از غریزه بقای مادی، به بدن خود یک کارکرد ماورایی میدهد. او به ماتریالیسم ثابت میکند که انسان، مساوی با رگ و پوست و استخوان نیست. پس مرگ سرخ، نابودی نیست، بلکه آزاد شدن انرژی پنهان وجود و رسیدن به مرتبهای از تجرد و حضور است که قرآن از آن به «احیاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون» تعبیر میکند. این یعنی حیات واقعی تازه از لحظه کنده شدن از خاک آغاز میشود؛ همان چیزی که نگاه مادی به دلیل محدودیت ابزارهای شناختیاش، هرگز قادر به هضم و درک آن نیست.
تسنیم: بسیار عالی. حالا اگر از این ساحت فردی و کلامی کمی فاصله بگیریم و به ساحت جامعه نگاه کنیم، با پدیدهای مواجه میشویم که میتوان آن را حضور اجتماعی پیکر شهدا نامید. «بدن شهید» در ساحت تمدنی، چه کارکردی در «حافظهی جمعی» و «هویت بصری» یک ملت ایفا میکند؟
این هوشمندی شما در طرح سوال را تحسین میکنم؛ چرا که ما معمولاً از بعد اجتماعی این ماجرا غافل میشویم. در مطالعات فرهنگی و تمدنی جدید، مفهوم مفصلی به نام «اماکن حافظه» (Places of Memory) داریم. بدن شهید، دقیقاً یکی از قدرتمندترین این اماکن است. پیکر شهید، چه در لحظه شهادت بر خاک کربلا و چه زمانی که امروز به عنوان شهید گمنام در میدان اصلی یک شهر تشییع و تدفین میشود، یک «نقطه ثقل هویتی» ایجاد میکند.
پیکر شهید، حافظه جمعی یک ملت را از خطر آلزایمر تاریخی نجات میدهد. جامعه به طور طبیعی تمایل به فراموشی، راحتطلبی و غرق شدن در روزمرگی دارد. بدن شهید مانند یک «لنگرگاه معرفتی» عمل میکند؛ او به جامعه یادآوری میکند که این جغرافیا، این عزت و این فرهنگ، به چه بهایی حفظ شده است. این بدن، خطوط مرزیِ هویتی ما را ترسیم میکند.
از طرفی در بحث «هویت بصری»، بدن شهید نظام نشانهشناسی یک تمدن را دگرگون میکند. در تمدن مادی، نشانههای بصری شهرها را بیلبوردهای مصرفگرایی، مد و نمادهای لذتجویی پر میکنند. اما حضور مزار یک شهید در دل شهر، یا تصویر پیکرهای به خاک افتاده کربلا در بومهای نقاشی و کتیبههای محرم، هویت بصری جامعه را «قدسی» و «حماسی» میکند. این بدنها به زبانی بصری تبدیل میشوند که بدون نیاز به تکلم، با شهروندان سخن میگویند. آنها به چشمان جامعه یاد میدهند که زیبایی، صرفاً در تقارنهای مادی و تجملات نیست، بلکه عالیترین زیبایی (که حضرت زینب سلاماللهعلیها فرمود: ما رأیتُ الا جمیلاً) در قامت غرق به خون یک انسان بیدار تبلور مییابد. اینگونه است که بدن شهید، معماری روانی و بصری یک ملت را بازسازی میکند.
تسنیم: به تعبیر زیبایی اشاره کردید؛ زبانی بصری بدون نیاز به تکلم. این ما را به سوال سوم میرساند که کمی فنیتر و در حوزه فلسفه سیاسی است. مفهوم «سیاست بدن» در دنیای امروز ابزار اعمال قدرت دولتها بر شهروندان است. چگونه سیاست بدن در فرهنگ عاشورایی، مفهوم «قدرت جسمانی» را به «قدرت روحانی» ارتقا میدهد؟
تعبیر «سیاست بدن» که امثال میشل فوکو آن را بسط دادهاند، اشاره به این دارد که نظامهای قدرت چگونه بدنها را منقاد، کنترل و رام میکنند تا از آنها در مسیر اهداف خود کار بکشند. در جهان مدرن، قدرت برتر یعنی داشتن جسمی قویتر، تسلیحاتی سنگینتر و تکنولوژی کنترلکنندهتر بر ابدان. اما فرهنگ عاشورا این قواعد بازی را به طور کامل به هم میزند و یک «ضد سیاست بدن» خلق میکند.
در واقعه عاشورا، ما با تقابل دو نوع نگاه به قدرت مواجهیم. سپاه یزید متکی بر «قدرت جسمانی» است؛ فراوانی عدد، اسبها، شمشیرها و محاصره فیزیکی آب و بدنها. آنها گمان میکردند با غلبه فیزیکی بر بدن امام و یارانش، قدرت را فتح کردهاند. اما در سوی مقابل، سیدالشهدا (ع) مفهوم جدیدی از قدرت را تئوریزه و اجرا میکند. در اینجا، بدن نه ابزار تسلیم، بلکه «ابزار عصیان مقدس» است. امام (ع) تن به انقیاد نمیدهد و بدن خود را در مسیر حق سپر میکند.
وقتی این تن، جراحت برمیدارد اما زبانش به تسلیم باز نمیشود، قدرت جسمانی دشمن در برابر «قدرت روحانی» جاری در آن بدن شکست میخورد. این یعنی ارتقای امر فیزیکی به امر متافیزیکی. در سیاست بدن عاشورایی، ضعف فیزیکی ظاهری (مانند تشنگی، تنهایی و پارهپاره شدن پیکر) به منبع لایزال قدرت روحی و تاریخی تبدیل میشود. این قدرت روحانی به قدری قوی است که پس از 1400 سال، همان بدنهای به خاک افتاده، محرک میلیاردها انسان و تمدنساز میشوند؛ در حالی که از آن قدرتهای عضلانی و نظامی یزیدیان، جز لعن و فراموشی چیزی باقی نمانده است. عاشورا ثابت کرد که روح بزرگ، بدن را به خدمت میگیرد و آن را به یک بمب ساعتی علیه ستمگران تاریخ تبدیل میکند.
تسنیم: به عنوان سوال آخر، برخی از تحلیلگران سکولار و شبهروشنفکران سعی دارند تکریم شهدا و پیکرهایشان را به یک کلانپروژه عاطفی و احساسی محض تقلیل دهند. به نظر شما آیا تجلیل از پیکر شهید، صرفاً یک آیین عاطفی و نوستالژیک است یا باید آن را یک «بیانیهی سیاسی» زنده علیه زوال ارزشهای انسانی دانست؟
این دیدگاه تقلیلگرا، دقیقاً به دنبال بیاثر کردن انرژی تمدنی شهادت است. ببینید، ما منکر لایه عاطفی و احساسی ماجرا نیستیم؛ اصلاً حزن و بکاء بر مصائب سیدالشهدا (ع) و شهدا، سوخت حرکت این جریان است. احساسات، مدخل ورود به این ساحت است، اما متوقف شدن در آن، یعنی ذبح اندیشه عاشورا. تجلیل از پیکر شهید، یک «رفتار نمادین عمیقاً سیاسی» است.
وقتی ما پیکر یک شهید را تکریم میکنیم، در حقیقت داریم یک «بیانیه بلندبالای سیاسی و اعتراضی» را علیه نظم موجود جهانی امضا میکنیم. در دنیایی که ارزشهای انسانی دچار زوال شدهاند، دنیایی که اصالت با منفعتطلبی شخصی، عافیتاندیشی و سکوت در برابر ظلم است، شهید یعنی کسی که خط بطلان بر این زیست ذلیلانه کشیده است. بزرگداشت او، یعنی اعلام وفاداری به ارزشهایی که او برایشان جان داده است؛ ارزشهایی مثل عدالت، حریت، توحید و کرامت انسانی.
این کار یک مرزبندی سیاسی است. ما با تجلیل از پیکر شهید، به سیستمهای مادیگرا و استکباری اعلام میکنیم که: «ما هنوز به فرمول شما برای زندگی تن نداد ما هنوز معتقدیم چیزهایی در این عالم وجود دارد که ارزشش از زنده ماندن حیوانی بالاتر است.» پیکر شهید، مُچ این دنیای مدعی و در عین حال وحشی را میگیرد. بنابراین، هر تشییع شهید، هر روضه بر پیکر بیسر امام حسین (ع) و هر قطره اشکی که برای استخوانهای بازگشته از تفحص ریخته میشود، یک «نه» بزرگ به ستمگری، استثمار و بیاخلاقی مدرن است. این آیین، یک میتینگ سیاسی مدام و سیار در طول تاریخ است که اجازه نمیدهد وجدانهای بشری آسوده بخوابند و ارزشهای اصیل انسانی زیر آوار مدرنیته دفن شوند.
انتهای پیام/





![Runway از «مدلهای جهانی عمومی» بهعنوان آینده هوش مصنوعی رونمایی کرد [تماشا کنید]](https://eaedu.ir/wp-content/uploads/2026/01/runway-d8a7d8b2-d985d8afd984d987d8a7db8c-d8acd987d8a7d986db8c-d8b9d985d988d985db8c-d8a8d987d8b9d986d988d8a7d986-d8a2_695f780941f13-450x320.webp)




ثبت دیدگاه علمی و آموزشی