به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «اسم تو مصطفاست»، یکی از چندین عنوانی است که در سالهای گذشته تلاش کردهاند روایتی از زندگی شهید مصطفی صدرزاده ارائه دهند.
راضیه تجار که نامش با ادبیات دفاع مقدس و داستان گره خورده، در کتاب حاضر شهید صدرزاده را از زبان سمیه ابراهیمپور، همسر شهید روایت میکند؛ زنی که اگرچه همسر شهید است و این کم فضیلتی نیست، اما شخصیت محوری و قوی او در زندگی مشترک و سپس در نقش مادری، ویژگیهای دیگری نیز به او بخشیده است تا جایی که میتوان گفت مطالعه خاطرات او، میتواند برای جوانان امروز، به ویژه زوجهای جوان، قابل تأمل و دارای نکات کاربردی باشد.
«اسم تو مصطفاست» یک عاشقانه جذاب از یک زوج دهه شصتی است که جنگ، نقطه پایانی بر این روایت دلچسب نیست. کتاب، از منظری میتواند برای مخاطبان دهه 50 و 60، یادآور مجموعه نیمه پنهان ماه باشد؛ مجموعهای از روایت فتح که تلاش داشت شهدای شاخص دفاع مقدس را از زبان همسرانشان معرفی کند و نام خود را به عنوان یکی از مجموعههای موفق ادبیات دفاع مقدس ثبت کند.
تجار در این اثر، به خوبی توانسته وارد دنیای زنانه شده و زندگی با یک مجاهد و مبارز و پس از آن، زندگی یک همسر شهید را روایت کند. اما مزیت کتاب در همینجا ختم نمیشود. «اسم تو مصطفاست» در خلال روایتهای جذاب خود، به بخشی از پرسشها درباره مدافعان حرم نیز پاسخ میدهد. اینکه چرا با سوریه رفتند و در نهایت، مجاهدتهای آنها در سوریه، چه نفعی برای ایران و ایرانی داشته است؟
مزیت دیگر اثر، معرفی شهیدی است که مبنای فعالیت خود را در حوزه فرهنگ تعریف کرده بود. از این منظر، این کتاب در کنار دیگر آثاری که به معرفی این شهید عزیز میپردازد، میتواند برای فعالان فرهنگی در نحوه انتخاب روش و اولویتبندی امور قابل تأمل باشد.
صدرزاده که فرماندهی گردان عمار لشکر فاطمیون را بهعهده داشت، اول آبان 1392 مصادف با تاسوعای حسینی(ع) در مبارزه با تروریستهای تکفیری در حومه حلب به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار به خاک سپرده شد.
رهبر شهید انقلاب در تقریظی بر این اثر، نوع سبک نویسنده را “مبتکرانه” توصیف کردند و فرمودند:
بسمه تعالی
ــ صفا، اخلاص، صِدق، ایثار، ترجیح رضای حضرت حق بر همه چیز، بر همه عشقها و همهی محبوبها.. اراده و عزم راسخ در راه خدا و عشق به اهل بیت علیهم السلام، نمایشگر بخشی از شخصیت ممتاز شهید عزیز مصطفی صدرزاده است. سلام خدا بر او، و بر همسر صبور و دیگر وابستگانش، نوشته خانم تجار، شیرین و پخته و مبتکرانه است.
97/9/18
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
اینجا بر لبهٔ سنگ سرد نشستهام و زیر چادر، تیکتیک میلرزم. آن گل آفتابی که در چشمان تو افتاده، یک ذره هم گرما به تن من نمیبخشد. انگار با موذیگری میخواهد دو خط ابروی تو را به هم نزدیکتر کند و دل مرا بیشتر بلرزاند. میدانی که همیشه در برابر اخمت پای دلم لرزیده. تا اینجا پای پیاده آمدم. از خانهمان تا بهشت رضوان شهریار ده دقیقه راه است، اما برای همین مسافت کوتاه هم رو به باد ایستادم و داد زدم: «آقامصطفی!» نه یک بار که سه بار. دیدم که از میان باد آمدی، با چشمهایی سرخ و موهایی آشفته. با همان پیراهنی که جایجایش لکههای خون بود و شلوار سبز لجنی ششجیبه. آمدی و گفتی: «جانم سمیه!»
گفتم: «مگه نه اینکه هروقت میخواستم جایی برم، همراهیم میکردی؟ حالا میخوام بیام سر مزارت، با من بیا!» شانهبهشانهام آمدی.
به مامان که گفتم فاطمه و محمدعلی پیش شما باشند تا برم بهشت رضوان و برگردم، با نگرانی پرسید: «تنها؟!»
ـ چرا فکر میکنی تنها؟
ـ پس با کی؟
ـ آقامصطفی!
پلک چپش پرید: «بسم الله الرحمن الرحیم.» چشمهایش پر از اشک شد. زیر لب دعایی خواند و بهسمتم فوت کرد. لابد خیال کرد مُخَم تاب برداشته…
«اسم تو مصطفاست» از سوی انتشارات روایت فتح منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
انتهای پیام/









![Runway از «مدلهای جهانی عمومی» بهعنوان آینده هوش مصنوعی رونمایی کرد [تماشا کنید]](https://eaedu.ir/wp-content/uploads/2026/01/runway-d8a7d8b2-d985d8afd984d987d8a7db8c-d8acd987d8a7d986db8c-d8b9d985d988d985db8c-d8a8d987d8b9d986d988d8a7d986-d8a2_695f780941f13-450x320.webp)







ثبت دیدگاه علمی و آموزشی