به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سعید پیردوست در غیبت همکارانش، مدیران تلویزیون و سینما و بسیاری از نامهای آشنا، به خاک سپرده شد؛ بدرقهای کمصدا برای هنرمندی که سالها با صدا و تصویرش بخشی از حافظه جمعی ما بود.
در قطعه هنرمندان بهشت زهرا، جای بسیاری خالی بود. آنقدر خالی که ناخودآگاه نگاهها دنبال نامها میگشت؛ دنبال سلبریتیها، دنبال مدیران، دنبال همانهایی که سالها کنار او کار کرده بودند. حداقل مهران مدیری که همکاری طولانی با او داشت، مسعود کیمیایی که یار دیرینش بود، یا مدیران تلویزیون و سینما که میتوانستند حتی با یک نماینده حاضر باشند. اما نبودند.
از انجمن بازیگران هم کسی دیده نشد؛ هرچند همایون اسعدیان به عنوان مدیرعامل خانه سینما حضور داشت. در میان این همه رفیق و همکار قدیمی، سیاوش قاسمی سخن گفت و مختار سائقی؛ همان که در «مرد هزارچهره»، «نقطهچین» و «شبهای برره» با پیردوست همکار بود. این همه اما برای هنرمندی با این سابقه، اندک بود.
غربت، پررنگتر از هر حضور، خودش را تحمیل میکرد؛ آنقدر که انتظار میرفت حداقل مراسمی در خانه سینما یا خانه هنرمندان برایش برگزار شود، یا حتی خاکسپاریاش در فضایی شایستهتر رقم بخورد.
اینها حداقلهایی بود که به قامت سعید پیردوست میآمد؛ هنرمندی که هرگز اهل حاشیه نبود. حتی وقتی در تنگنای مالی قرار گرفت، حتی وقتی کار به او پیشنهاد نمیشد، هیاهو نکرد. اعتراضش بیصدا بود و درخواستش ساده: «دوست دارم کار کنم.»
اما امروز، در مراسم تشییع او، غربت جای چهرهها را گرفته بود؛ چهرههایی که این روزها ترجیح میدهند در میدانهای دیگری دیده شوند. میدانهایی امنتر، پرنورتر و پرمخاطبتر.
حضور بسیاری از آنان، به یک استوری یا پست ختم شد؛ فیلمی کوتاه، جملهای کلیشهای: «ایوای، بازیگر خوبی بود!»
اما نه در روزهای بیماری، نه در روزهایی که بیسروصدا منتظر کار بود، خبری از همین دلواپسان نبود. انگار یادآوریِ فقدان، سادهتر از همراهی در زیستن است.
امروز مهران مدیری نیامد، مسعود کیمیایی نیامد، حتی سیامک انصاری، جواد رضویان و دیگر چهرههای «شبهای برره» هم حضور نداشتند. پرسش تلخ اما باقی است: تا کی خانوادههای هنرمندان باید چشمانتظار بمانند تا خبری از همکاران زندهیاد عزیزشان بشود؟
این فقط یک نمونه نیست؛ مصادیق دیگر هم کم نیستند؛ از ناصر طهماسب گرفته تا محمد کاسبی و نامهای آشنای دیگر.
با همه اینها، سعید پیردوست در قطعه هنرمندان، کنار رجبعلی عبادیپور، و در حوالی مسعود ولدبیگی و کامبوزیا پرتوی آرام گرفت.
مختار سائقی در سخنانش، علاوه بر اشاره به ویژگیهای انسانی، اخلاقی، فرهنگی و هنری پیردوست، به زخمی قدیمی اشاره کرد: «ما در چند سال گذشته، بازیگران، دوبلورها، نویسندگان و کارگردانهای بزرگی را از دست دادهایم و همه زندگیمان شده تأسف. یک ستاره درخشان دیگر از عالم هنر رفت.»
او از حاضران خواست به احترامش، ایستاده دست بزنند؛ تشویقی که بیش از آنکه جشن باشد، مرثیه بود.
مهوش وقاری نیز از این بدرقهی در غربت گلایه کرد. او گفت: «در بدو ورود به قطعه هنرمندان، بعضی از مردم با تعجب و تأسف میپرسیدند چرا همکاران عزیز ما اینقدر کم هستند. هرچه نگاه میکنم، متأسفانه این مسئله را میبینم. نمیدانم واقعاً باید این موضوع را پای چه چیزی بگذارم.»
در این مراسم، مهوش وقاری، جواد طوسی، امید علیمردانی، فرهاد بشارتی، مختار سائقی، داریوش سلیمی، علی کاظمی، سیاوش قاسمی و جمعی از مردم هنردوست حضور داشتند.
و سعید پیردوست، همانطور که زیست، بیادعا رفت؛ اما پرسشی بزرگ را برای سینما و تلویزیون ایران بهجا گذاشت: قدر هنرمندان را چه زمانی میدانیم؟ وقتی هستند، یا وقتی دیگر فقط قاب عکسی از آنها باقی مانده است؟
انتهای پیام/





ثبت دیدگاه