خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی _ صادق وفایی: «اولین خانواده بانکدار در دو قرن اخیر، روچیلدها بودهاند. آنها صاحب قدرتمندترین موسسات بانکداری اروپا بودند. موسس شرکت روچیلد، مِهیر امشل روچیلد در سال 1743 در فرانکفورت ام ماین آلمان به دنیا آمد. امشل ابتدا قصد داشت درس طلبگی بخواند تا خاخام شود اما بعدا تصمیم گرفت که به وامدادن و مالیه روی آورد. او بزرگترین بانکهای اروپا را راهاندازی کرد. پسران او بعدا به پایتختهای بزرگ اروپا رفتند و در آنجا بانک تاسیس کردند.
روزی کتابی بسیار چاپلوسانه درباره خانواده روچیلد خواندم که در آن، داستان ناتان، پسر مهیر روچیلد و بزرگترین کودتای مالی او شرح داده شده بود. در حین جنگی بین ناپلئون و ولینگتون در واترلو، بازار لندن به خاطر ترس تجار از پیروزی ناپلئون متضرر شده بود. ناتان به اینجنگ مهم به چشم یکموقعیت اقتصادی بینظیر نگاه کرد. با علم به اینکه اگر ناپلئون پیروز شود، بازار سرمایه سقوط میکند و اگر طرف مقابلش پیروز شود، بازار سرمایه سود خواهد کرد، سیستمی ایجاد کرد تا اولینکسی باشد که از نتیجه جنگ آگاه میشود. با استفاده از کبوتران نامهبر و مستقر کردن تعدادی قایق فانوسدار در فواصل یکمایلی در عرض کانال انگلیس، قبل از همه متوجه شد ناپلئون در جنگ واترلو شکست خورده است.
او سپس به همپیمانانش سپرد شایع کنند ناپلئون پیروز شده است. این دروغ منجر به سقوط ویرانگر بازار سرمایه لندن شد. سهامهای ارزشمند به ثمن بخس فروخته شد. ناتان و همقطاران یهودیاش که از پیروزی بریتانیا آگاه بودند، قیمت سهام را اندکی بالا بردند. شبهنگام وقتی اهالی لندن از پیروزی بریتانیا آگاه شدند ارزش سهام سر به فلک کشید.
نویسنده، روچیلد را بهخاطر به کار گرفتن اینحقه تحسین میکرد! انسان باید درباره داراییهای به یغما رفته تجّاری که با سالها رنج و خرد ورزی به دست آمده بود و همچنین زندگیهایی که به خاطر اینحقه به نابودی کشیده شد، لحظهای تامل کند!»

ناتان روچیلد
فرازی که خواندید، بخشی از کتاب «برتریطلبی یهود» نوشته دیوید دوک نویسنده و سیاستمدار آمریکایی است که به مبارزه با صهیونیسم یا همان یهود بینالملل شهره است و برچسبی نیست که به همیندلیل نخورده باشد! او با روایت اینماجرا همان قصه «حقه واترلو» میگوید: ثروت نامیمون روچیلد به طور موثری اولین کرسی نمایندگی یهود در پارلمان بریتانیا و حتی عضویت در اشراف انگیس را برای خانواده او به ارمغان آورد. با ترکیب قدرت بانکهای خانواده روچیلد و دیگر بانکهای یهودی، روچیلدها قادر بودند اقتصاد یکملت را به زانو درآورند.
***
اما کودتاهای اقتصادی یهود بینالملل، فقط در انگلیس نیست که مصداق دارند و مردمان کشورهای مختلف طمع آنها را چشیده و تاثیرشان را در سفره خود دیدهاند. انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب مشروطه و خیلی از تحولات چندقرن اخیر بودهاند که یهودیان در پشت پردهشان نشسته و صحنهگردانی کردهاند.
چندماه پیش بود که نانسی پلوسی سیاستمدار آمریکایی اعلام کرد «باید کاری کنیم که مردم روستایی ایران هم فشار و سختی را با تمام وجود حس کنند تا نارضایتی از حکومت به اوج برسد.»
یکی دیگر از کتابهایی که نقش یهودیان را در اتفاقات معاصر دنیا و ایران خودمان مشخص میکند، «زندگی سیاسی اردشیر جی ریپورتر» اثر حسین خزائی است که در آن به ماجرای «بلوای نان» در روزگار پایانی قاجاریه و طلوع حکومت دستنشانده یهود در ایران یعنی سلسله پهلوی پرداخته میشود.
اینقصه تاریخی هم مربوط به روزگاری است که سلسله قاجار هنوز سقوط نکرده بود. احمدشاه در فرنگ به سر میبرد و رضاخان هم به نیابت از بیگانگان، کودتای انگلیسی 1299 را با موفقیت اجرا کرده بود. در آنایام پس از کودتا، احمدشاه چندمرتبه اعلام کرد قصد بازگشت به ایران را دارد اما انگلیسیها هربار اعلام عدم تمایل کرده و رضاخان هم جوابهای سرد و تهدیدآمیز میداد. هرچه بود، احمدشاه اواخر تابستان 1304 پس از 23 ماه حضور در اروپا اعلام کرد به تهران برمیگردد. اینتصمیم بهرغم مخالفتهای انگلستان و بهخاطر اصرار برخی از مردان وطنپرست حکومتی اتخاذ شد. نکته جالب درباره اینکار احمدشاه این است که با وجود جدینگرفتن تصمیمش توسط مفتاحالسلطنه وزیر مختار وقت ایران در لندن، تهدید کرد از راه روسیه به ایران میرود.
جدیبودن احمدشاه برای بازگشت به ایران، باعث شد بریتانیا یا بهتر است بگوییم صحنه گردانان یهودی در پوشش سیاستمداران انگلیسی، بازی جدیدی را شروع کنند؛ اینگونه که یکهفته پس از اعلام تصمیم شاه برای بازگشت به ایران، تلگرافی از لندن به محل اقامت او در پاریس ارسال شد که علاوه بر موافقت لندن با اینسفر، تاریخش هم قید شده بود؛ اینکه احمدشاه دوم اکتبر (10 مهر 1304) از راه بمبئی به طرف ایران برود. رضاخان هم روز 28 شهریور در تلگرافی از بازگشت شاه اظهار خوشحالی کرده بود.
بازی ترتیبدادهشده از این قرار بود که، روزهای آخر شهریور 1304 ناگهان کمبود مصنوعی آرد و قحطی نان با مسامحه عمدی درگاهی وقت رئیس نظمیه، در عرض چند روز چندهزار نفر از مردم جنوب شهر تهران را به خیابانها و جلوی مجلس آورد. روایت دکتر عبدالحسین نوایی از اینفیلمنامه یهود در ایران، در جلد سوم کتاب ایران و جهان، اینگونه روایت شده:
«آرد کمتر به نانواها داده شد و طبعا جلوی دکانهای نانوایی ازدحام به راه افتاد. از همهجا خبر از وضع بد نان و ازدحام در دکانهای نانوایی و احیانا زیر دست و پا رفتن زنان و کودکان میرسید. البته هیچکس چنینچیزی به چشم ندیده بود ولی همه شنیده بودند که مثلا چندنفر از گرسنگی مردهاند. اینتحریکات در جنوب شهر شایعتر و گستردهتر بود و آنروزها شاید کمتر کسی میدانست که اینشایعات از کجا سرچشمه میگیرد ولی امروز میدانیم. روز بعد اعلامیه حکومت نظامی منتشر و بلافاصله بگیر بگیر شروع شد. کلیه مخالفین سردار سپه و عدهای از محترمین و جمعی از درباریان دستگیر شدند. بیش از 700 تا 800 نفر دستگیر شدند و در اینبلوا، هم مجلس مرعوب و منفور شد و هم شاه حساب کار خود را کرد که اگر بخواهد بیش از این بر برگشت خود اصرار ورزد، غائله دیگری برپا خواهد شد.»
حسین مکی ماجرای «بلوای نان» را اینگونه تفسیر کرد:
«سردار سپه با ایجاد بلوای نان، هم مجلس را مرعوب کرد و هم قدرت خود را نشان داد و هم حس تنفر مردم را نسبت به وکلا (نمایندگان) برانگیخت، ضمنا مخالفین خود را دستگیر و هم از حرکت احمدشاه که نقش عمده این بازی بود به خوبی جلوگیری کرده او را کاملا مرعوب و قدرت تصمیم حرکت به ایران را از او سلب کرد. بنابراین سردار سپه با یک تیر چندنشان زد. دستگیرشدگان در مرکز ولایات مدتها در زندانها به سر میبردند و باز سردار سپه با آزادکردن عدهای از زندانیان و تظاهر به اینکه مدرس خواستار آزادی آنان است، یکرل حساس دیگر بازی کرد.»
عبدالله مستوفی هم در کتاب «زندگانی من» درباره موفقیت رضاخان (گزینه انتخابی بیگانگان) از برپایی ماجرای بلوای نان در ایران، نوشته است:
«منحیثالمجموع ماحصل تمام اینقضایا تلگرافی بود که در تاریخ 11 مهر از شاه رسید که چون وسایل حرکت فراهم نشد، ملکه مادر و سایر همراهان را با کشتی که قبلا گفته بودند، روانه کردهاند و خودشان بعدا عزیمت خواهند کرد.»
نتیجه، اتفاقی طبق خواستههای صهیونیسم یا همان یهود بینالملل بود: عزیمت احمدشاه به ایران هرگز رخ نداد و یکماه بعد از سلطنت برکنار شد. قاجاریه رفت و پهلوی آمد تا جادهصافکن صریح و مستقیم سیاستهای یهود در ایران باشد.

دیوید دوک
اما اجازه دهید دوباره به کتاب دویوید دوک برگردیم؛ تا حکمت برخی اتفاقات چندسال گذشته تاریخ ایران و همچنین پدیدهای را که اینروزها به اسم «جنگ اقتصادی» دربارهاش میشنویم، بهتر درک کنیم. اینماجرا شباهت قابل توجهی به همانکودتای مالی ناتان روچیلد در روزگار ناپلئون دارد.
اینفراز از صفحه 304 کتاب «برتری طلبی یهود» نقل میشود؛ جایی که دوک میخواهد خواننده خود را برای شنیدن بحث «جرایم سازمانیافتهای از دوران باستان تا کنون» و «زنندهترین فعالیتهای مجرمانهای که بشریت انجام داده» آماده کند. او پیشتر درباره کودتاهای اقتصادی یهود و سیطرهاش بر اقتصاد آمریکا و کشورهای اروپایی صحبت کرده و نشان میدهد علت فساد گسترده اقتصادی و سیاسی در آمریکا چیست! اگر در ایران اسلامی هم شاهد فساد اقتصادی و اختلاس هستیم، میتوان ریشه و علتش را در نمونه مشابه تاریخی اینفسادها در آمریکا جستجو کرد؛ کشوری که دوک معتقد است توسط یهود بینالملل به گروگان گرفته شده است.
دوک روایت میکند:
«هنگامیکه دبیرستان میرفتم، پدرم مقدار ناچیزی سهام در بازار سرمایه داشت. دلال او یک یهودی محافظهکار به اسم آر.نیومن از شرکت کولمیر اند کامپنی بود. بنا شد برای نیومن کار کنم. کار من «ترسیم منحنیها» یعنی ترسیم نمودار برای سرمایه و کالا بود. در آنزمان آگاهی کمی از مساله یهود داشتم. به نیومن علاقهمند شدم و به نظر میرسید او همیشه جملات درخوری در پاسخ به آخرین بیدادگریهای لیبرالیسم داشت. نیومن سود زیادی را در بازار به جیب زده بود و در طول مدت اشتغالم در شرکت او، راز حقیقی پول درآوردن در بازار و دلیل تسلط یهود بر صنعت دلالی را کشف کردم.
نیومن پیوسته با تلفن با دیگر دوستان یهودیاش در نیویورک، شیکاگو و واشینگتن دی.سی در تماس بود. تمام اعضای حلقه او، دیگر یهودیان و بعضا مسیحیانی را که در تجارت، دولت، رسانه و نبضهای حیاتی اقتصاد حضور داشتند به خوب میشناختند. نیومن در مکالماتش پیوسته از کلماتی استفاده میکرد که من معنیاش را نمیدانستم؛ آنها به زبان یدیش بودند. گاهی بعد از اتمام تلفن بهسرعت سفارشی برای سهام یا کالا مینوشت و از من میخواست سفارش را بهسرعت به منشی تسلیم کنم. چندین تراکنش که باعث سودهای دهها هزار دلاری برای او شد به یاد دارم. من از او درباره رمز موفقیتش پرسیدم و او گفت رازی در کار نیست: «اطلاعات! اینجوری در بازار، پول به جیب میزنی. باید قبل از اینکه بقیه متوجه بشن به اطلاعات دست پیدا کنی. وقتی در روزنامهها منتشر بشه، دیگه دیره شده!
او با ذوق و شوق رازهای سوداگریاش را با یک بچهدبیرستانی آرام و ساکت در میان گذاشت و من گوش دادم و چیزهای زیادی یاد گرفتم.
«مثلا توی دولت. فرض کن توی بانک ذخیره فدرال یکآشنا داری که میدونه قراره آرتور برنز، نرخ بهره رو افزایش بده. بالاخره قبل از اینکه دنیا از اینچیزا خبردار بشه یکنفر اینا رو باید بدونه. اونموقع توی بازار اوراق قرضه یا توی دهها بازار دیگه که به نرخ بهره بهشدت حساسن چیکار میتونی بکنی؟ یا مثلا فرض کن تو وزارت دفاع کسی رو سراغ داری که میدونه لاکهید یا مکدانل داگلاس میخوان قرارداد جدید هواپیماهای جنگنده رو ببندن. فکر میکنی میتونستی از اینخبر سودی ببری؟
فکر کن! خب بالاخره یکنفر زودتر از موعد باید خبردار بشه. یا اگه دوستات میدونستن که پایگاه نظامی بعدی کجا میخواد راه بیفته چی؟ فکر میکنی میتونستی توی بازار ملک سود کنی؟ یا فکر کن توی وزارت دادگستری یکنفر رو میشناختی که میدونست قراره دعوی ضد انحصارگرایانه علیه آی.بی.ام از دستور کار خارج بشه؟ موقعی که اینخبر درز کنه در بازار سهام چه اتفاقی میافته؟ سهام آی.بی.ام میخریدی؟ فقط هم اطلاعات دولتی نیست که میتونه یه شبه ثروتمندت کنه. مثلا اگه توی آی.بی.ام آشنایی داشته باشی که قبل از همه بتونه بهت بگه که آی.بی.ام قراره با یکشرکت کوچیک سر 100 هزار کیس کامپیوتر قرارداد ببنده، فکر میکنی توی سهام خرد چهاتفاقی ممکنه بیفته؟ میلیونها راه وجود داره که اطلاعات رو تبدیل به پول میکنه.»
انتهای پیام/


















ثبت دیدگاه علمی و آموزشی