به گزارش خبرگزاری تسنیم، با فرارسیدن هفته دفاع مقدس، بار دیگر نام جنگ، جبهه، شهید، ایثار و مقاومت در فضای عمومی جامعه تکرار میشود؛ اما شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا پس از گذشت دههها از پایان جنگ، دفاع مقدس همچنان موضوع گفتوگوست؟ آیا ماندگاری یک واقعه تاریخی صرفاً به دلیل اهمیت آن در گذشته است یا برخی رخدادها پس از پایان یافتن، تازه وارد مرحله دیگری از حیات خود میشوند؟ اگر جنگ را تنها به معنای رویارویی نظامی دو طرف بدانیم، دفاع مقدس با پایان آتشبس باید در صفحات تاریخ متوقف میشد؛ اما چنین نشده است. مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود: دفاع مقدس یک واقعه تمامشده است، اما لزوماً یک مسئله تمامشده نیست.
تفاوت میان واقعه تاریخی و مسئله تاریخی در همین نکته نهفته است. واقعه در گذشته رخ میدهد و پایان مییابد؛ اما مسئله میتواند از گذشته عبور کند و همچنان در اکنون حضور داشته باشد. دفاع مقدس از این منظر، بیش از آنکه صرفاً موضوعی برای یادآوری باشد، عرصهای برای فهم نسبت انسان با بحران، مسئولیت، سرزمین، دیگری و آینده است. ارزش مطالعه آن نیز فقط در بازسازی آنچه رخ داده نیست؛ بلکه در کشف پرسشهایی است که آن تجربه تاریخی هنوز پیش روی جامعه معاصر قرار میدهد. از این منظر، دفاع مقدس را میتوان نوعی آزمایشگاه تاریخی انسان ایرانی دانست؛ موقعیتی که در آن بسیاری از مفاهیمی که در شرایط عادی صرفاً در سطح نظری درباره آنها سخن گفته میشود، به تجربه زیسته تبدیل شدند. مسئولیت، فداکاری، تعلق، اعتماد، همبستگی، ترس، امید، فقدان و انتخاب، در میدان جنگ از مفاهیم انتزاعی خارج و به تصمیمهای واقعی انسانی تبدیل شدند. بنابراین انسان در شرایط بحران، ناچار است نسبت خود را با ارزشها روشن کند؛ زیرا بحران جایی است که فاصله میان آنچه انسان درباره خود میگوید و آنچه در عمل انجام میدهد آشکار میشود.
به همین دلیل، یکی از مهمترین وجوه دفاع مقدس را باید در مسئله انتخاب جستوجو کرد. جنگ، انسان را در برابر موقعیتی قرار میدهد که تصمیمگیری دیگر یک امر ساده و نظری نیست. فرد باید میان ماندن و رفتن، مسئولیت و بیتفاوتی، منفعت شخصی و خیر جمعی، ترس و شجاعت، و حفظ خویشتن و فداکردن بخشی از خود برای دیگری انتخاب کند. از این منظر، دفاع مقدس تنها تاریخ یک منازعه نظامی نیست؛ تاریخ تصمیمهای انسانی در موقعیتهای دشوار است، و شاید یکی از دلایل ماندگاری آن نیز همین باشد که مسئله چگونه زیستن در شرایط دشوار محدود به یک نسل و یک دوره تاریخی نیست. اما اگر دفاع مقدس را فقط از دریچه حماسه ببینیم، بخشی از معنای آن را از دست خواهیم داد. حماسه مهم است، اما اندیشه از جایی آغاز میشود که بتوانیم از سطح توصیف قهرمانیها به سطح تحلیل تجربه انسانی عبور کنیم. پرسش عمیقتر این نیست که چه کسانی جنگیدند؛ بلکه این است که چه نوع انسانی در آن شرایط امکان ظهور پیدا کرد و چه سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی به شکلگیری چنین انسانی کمک کردند؟ این پرسش، دفاع مقدس را از یک موضوع صرفاً تاریخی به موضوعی میانرشتهای تبدیل میکند؛ موضوعی در مرز تاریخ، جامعهشناسی، فلسفه اخلاق، مطالعات فرهنگی، علوم سیاسی و حتی آیندهپژوهی.
از همین رو، از همینجا میتوان به یک مسئله مهم دیگر رسید، و آن سرمایه اجتماعی است. جنگ در بسیاری از جوامع میتواند به فروپاشی اعتماد و گسترش فردگرایی منجر شود، اما تجربه دفاع مقدس نشان داد که در شرایط خاص، بحران میتواند به تولید اشکال تازهای از همبستگی نیز بینجامد. خانواده، محله، مسجد، مدرسه، دانشگاه، کارخانه و روستا در آن دوره صرفاً واحدهای اجتماعی جدا از یکدیگر نبودند؛ بلکه شبکهای از مشارکت و مسئولیت را شکل میدادند. این تجربه برای امروز یک پرسش جدی ایجاد میکند که آیا میتوان منطق آن همبستگی را بدون بازتولید شرایط جنگ، در جامعه امروز بازخوانی کرد؟
این پرسش اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا اگر دفاع مقدس قرار است همچنان برای نسلهای جدید معنا داشته باشد، نمیتوان آن را صرفاً در قالب خاطره نگه داشت. خاطره، گذشته را حفظ میکند؛ اما اندیشه، گذشته را به پرسشی برای اکنون تبدیل میکند. نسل جدید الزاماً با زبان نسل جنگ ارتباط مستقیم ندارد و تجربه زیسته متفاوتی دارد. بنابراین انتقال میراث دفاع مقدس از طریق تکرار روایتها کافی نیست. مسئله اصلی، ترجمه آن تجربه به زبان مسائل امروز است؛ زبان مسئولیت اجتماعی، تابآوری، مشارکت مدنی، اخلاق عمومی، استقلال، هویت و نسبت انسان با آینده است.
در اینجا مفهوم میراث نیز نیازمند بازاندیشی است، چرا که میراث واقعی چیزی نیست که فقط از گذشته به ما برسد؛ میراث زمانی زنده است که بتواند در مواجهه با مسائل جدید، امکان تولید معنا ایجاد کند. اگر دفاع مقدس صرفاً مجموعهای از خاطرات، تصاویر و مناسبتها باشد، به تدریج به یک امر موزهای تبدیل خواهد شد؛ اما اگر بتوان از دل آن درباره مسائل امروز پرسش تولید کرد، همچنان زنده خواهد ماند. بنابراین مسئله اصلی در مواجهه با دفاع مقدس، فقط حفظ خاطره نیست؛ بلکه تولید امکان فهم است.
از همین منظر، دانشگاه نیز در برابر دفاع مقدس مسئولیتی فراتر از برگزاری مراسمهای مناسبتی دارد. دانشگاه باید بتواند این تجربه تاریخی را به یک موضوع علمی و نظری تبدیل کند؛ نه برای تقدسزدایی از آن، بلکه برای جلوگیری از سطحیشدن آن تلاش کند. دفاع مقدس ظرفیت آن را دارد که موضوع پژوهشهای جدی درباره جامعهشناسی بحران، اخلاق مقاومت، روانشناسی جمعی، سرمایه اجتماعی، مدیریت منابع در شرایط بحرانی، سیاست خارجی، مطالعات تمدنی و آیندهپژوهی قرار گیرد، پس جامعهای که نتواند تجربههای بزرگ تاریخی خود را به دانش تبدیل کند، بخشی از سرمایه تاریخی خود را از دست میدهد. از این زاویه، شاید یکی از مهمترین کارکردهای هفته دفاع مقدس این نباشد که به ما یادآوری کند چه اتفاقی افتاد، بلکه این باشد که از ما بپرسد از آن اتفاق چه فهمیدهایم. از همین رو، تفاوت این دو پرسش بسیار بنیادین است. پرسش نخست حافظه را فعال میکند؛ پرسش دوم عقل تاریخی را فعال میکند. حافظه میگوید چه چیزی را فراموش نکنیم، اما عقل تاریخی میپرسد چرا نباید فراموش کنیم و از آن چه باید بیاموزیم.
دفاع مقدس همچنین مسئله نسبت قدرت و معنا را پیش روی ما قرار میدهد. هیچ جامعهای صرفاً با ابزارهای مادی نمیتواند در برابر بحرانهای بزرگ پایدار بماند. قدرت سخت، سازمان، تجهیزات و امکانات ضرورت دارند، اما در لحظات تعیینکننده، این پرسش مطرح میشود که افراد برای چه چیزی حاضر به تحمل هزینهاند. هر جامعهای که نتواند میان قدرت و معنا ارتباط برقرار کند، در مواجهه با بحرانهای طولانیمدت با مسئله فرسایش مواجه خواهد شد. از این منظر، تجربه دفاع مقدس را میتوان در چارچوب وسیعتر تابآوری تمدنی نیز مورد مطالعه قرار داد؛ یعنی توان یک جامعه برای حفظ انسجام، معنا و امید در شرایط فشار است.
اما شاید مهمتر از همه، دفاع مقدس ما را با پرسش آینده مواجه میکند. اگر این تجربه تنها به گذشته تعلق داشته باشد، نهایتاً باید آن را به تاریخ سپرد؛ اما اگر حامل الگویی از مواجهه انسان و جامعه با بحران باشد، میتواند برای آینده نیز معنا داشته باشد. آیندهپژوهی دفاع مقدس به معنای پیشبینی آینده جنگ نیست؛ بلکه مطالعه ظرفیتهایی است که یک جامعه در تجربه بحران تولید کرده و میتواند آنها را برای مواجهه با بحرانهای آینده بازتعریف کند. اینجا دفاع مقدس از یادبود به منبع یادگیری تبدیل میشود. بنابراین، در هفته دفاع مقدس شاید شایسته باشد به جای آنکه تنها یک بار دیگر جنگ را روایت کنیم، درباره نسبت خود با میراث آن بیندیشیم. پرسش امروز ما نباید فقط این باشد که رزمندگان چگونه جنگیدند؛ بلکه باید بپرسیم چه نوع مناسبات انسانی، چه سطحی از مسئولیتپذیری و چه نوع فهمی از جامعه باعث شد آن تجربه تاریخی شکل بگیرد و آیا میتوان آن سرمایه را در شرایط صلح بازتولید کرد؟
دفاع مقدس، اگر درست فهم شود، نه یک خاطره منجمد در گذشته، بلکه آینهای برای دیدن اکنون است. در این آینه، تنها چهره یک نسل دیده نمیشود؛ چهره جامعهای دیده میشود که در یکی از دشوارترین بزنگاههای تاریخی خود، ناچار شد درباره ارزشها، مسئولیت و آینده تصمیم بگیرد. از همین رو، دفاع مقدس پایان جنگ نیست؛ پایان یک پرسش هم نیست. جنگ تمام شده است، اما پرسش درباره اینکه انسان در لحظه بحران چگونه مسئولیت خود را تعریف میکند، همچنان زنده است. شاید رسالت امروز ما نیز همین باشد: دفاع مقدس را از خاطرهای برای گذشته به دانشی برای آینده تبدیل کنیم؛ زیرا تاریخی که نتواند به فهم آینده کمک کند، دیر یا زود به مجموعهای از تاریخ های حفظ شده اما بی اثر تبدیل خواهد شد.
یادداشت از: مستانه صفری مقدم؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/


















ثبت دیدگاه علمی و آموزشی