جمعه, ۲۶ تیر , ۱۴۰۵ Friday, 17 July , 2026 ساعت تعداد نوشته های امروز : 34×

تیتر اخبار آکادمی

ذهن آرام، تصمیم‌های بهتر؛ چگونه شتاب افکار را مهار کنیم؟/ اینفوگرافیک داستان دموسین؛ وقتی کد به هنر تبدیل شد: سفری به دل فرهنگ هکری اروپا آخرالزمانی که رخ نداد: داستان فاجعه باگ Y2K در سال 2000 رنجبر: ۲ زندانی خراسان شمالی در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردند تخم‌مرغ شانسی (Easter Egg) در کدهای نرم‌افزاری: نبرد یک برنامه‌نویس برای جاودانگی در دنیای آتاری وب‌سایت یک میلیون دلاری: دانشجویی که با فروش پیکسل‌ها تاریخ‌ساز شد نقش روانشناسان و مشاوران در تقویت تاب آوری ملی و سلامت اجتماعی رئیس سازمان نظام روان‌شناسی خواستار حمایت دولت از دانش‌آموزان مناطق جنگزده شد آزمون کارشناسی ارشد ۱۴۰۵ در مشهد رقابت ۶۵۰ هزار نفری در کنکور ارشد؛ سهم یک‌درصدی سمنان از ماراتن علمی رقابت بیش از ۸هزار داوطلب کارشناسی ارشد ناپیوسته در چهارمحال و بختیاری آزمون کارشناسی ارشد ۱۴۰۵ در تبریز خطر افزایش ابتلا به بیماری‌های روانی با مصرف ماری‌جوانا/ گزارش ساینس‌دیلی ناجی خاموش میلیون‌ها کارمند: لری تسلر و انقلابی به نام «کپی و پیست» درمان آلزایمر با داروی اختلال دوقطبی نقش مغز در پرخوری؛ نوروساینس چه می‌گوید؟ دستاورد پژوهشگران دانشگاه تهران در حوزه امنیت هوش مصنوعی روبات انسان نما به یک کودک لگد زد انویدیا با غول‌های فناوری کره جنوبی قرارداد بست روبات انسان نما به قله ۶۲۰۰ متری صعود کرد! روبات انسان نما فروشگاه ۲۴ ساعته را می گرداند محقق ایرانی پمپ مینیاتوری برای نرم روبات‌ها ابداع کرد روبات انسان نمای چینی کارگر آزمایشی انبار می شود علی بابا هوش مصنوعی برای روبات ها ارائه کرد روبات ایتالیایی به کمک بیماران ALS آمد مذاکره با دستگاه‌ها برای توسعه صادرات محصولات فریلنسرها ثبت‌نام سومین دوره المپیک فناوری ۲۰۲۶ آغاز شد برگزاری فیراکاپ آزادایران ۲۰۲۶ در دانشگاه صنعتی امیرکبیر روبات‌های انسان نما ۶ روز کارگری کردند پیروزی قاطع ۱۰ بر صفر نمایندگان ایران مقابل آمریکا در ربوکاپ ۲۰۲۶ ربات‌ها حس لامسه پیدا می‌کنند؛ آغاز رقابت جدید در هوش مصنوعی فیزیکی روبات انسان‌نما به همکارانش حمله کرد روبات انسان‌نما برای نخستین بار جراحی کرد خطر جراحات ناشی از حمل بار با اگزواسکلتون جدید کمتر می شود رقابت دانشجویان و دانش آموزان در ۲۱ لیگ رباتیک و هوش مصنوعی در فیراکاپ تعیین زمان امتحانات نهایی و کنکور در اختیار مراجع اجرایی است تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر اضطراب و مهارت‌های ارتباطی جوان آیکن Save و معمای فلاپی دیسک: چگونه یک قطعه پلاستیکی منسوخ، جاودانه شد؟ راز پیوند عاطفی عمیق کودکان با «خاله» و «عمه» فضانوردان روسیه و ناسا امروز به فضا می‌روند چرا حس درونی برخی افراد با دوره بزرگسالی تطابق ندارد؟ نکاتی درباره مشکلات خواب در کودکان یادگیری زبان‌ها می‌تواند مغز را جوان‌تر کند اهمال کاری یا کمال گرایی؟/ اینفوگرافیک کاهش اضطراب با ۵ راهکار علمی و در عین حال ساده ترک سیگارخطر ابتلا به زوال عقل را کاهش می‌دهد! تکمیل مدارس نیمه‌تمام در اولویت سازمان نوسازی مدارس راه‌اندازی 2 رشته جدید کاردانش در حوزه حمل‌ونقل ریلی کشور سربازان امریه آموزش‌وپرورش باید برای دوره آموزش رزم اقدام کنند تمدید ثبت‌نام در امتحانات ترمیم سابقه تحصیلی تا ساعت 15 امروز

دخترک بر دیوار کشوردوست نوشت؛ قرار بود جان ما فدای رهبر بشه! اما…
1405-03-11
شناسه : 31379
بازدید 18
2

دخترک در خیابان «کشوردوست» قلم را برداشت و نوشت؛ قرار بود که جان ما فدای رهبر بشه، اما به‌عکس شد.

ارسال توسط :
پ
پ
فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «خیابان کشوردوست» تا قبل از اسفندِ سال گذشته، تنها یک خیابان بود که نامش هم خیلی به چشم نمی‌آمد، اکنون اما اگر از نزدیکی‌های «کشوردوست» عبور کنی، با خیابانی معمولی روبه‌رو نمی‌شوی؛ با روایتی زنده از دلتنگی، خاطره و سوگواری جمعی مواجه خواهی شد، خیابانی که سال‌ها مقصد مشتاقانِ دیدار بود، جایی که سال‌ها محل قرار بود، جایی که سال‌ها وعده‌گاه وصال بود؛ حالا به ایستگاه مکث و تأمل بدل شده است؛ جایی که مردم نه برای رسیدن به دیدار، که برای نزدیک شدن به یاد و خاطره رهبر شهید انقلاب قدم در آن می‌گذارند.

ادای احترام موسیقی به قهرمانان؛ برای هلال احمر، آتش‌نشانان و اورژانس

 

پیش‌تر، اینجا همه چیز عادی بود، خیابان و خانه‌ها و مغازه‌ها و عبور و مرورها عادی بود، انگار نه انگار که رهبرِ کشوری همین نزدیکی‌ها، خیلی نزدیکی‌ها، زندگی می‌کرد، اکنون اما همه چیز فرق کرده است.
از ابتدای خیابان جمهوری تا انتهای معبری که به حسینیه امام خمینی(ره) می‌رسد، نشانه‌های یک فقدان بزرگ دیده می‌شود، دیوارهای بتنی اطراف محل شهادت، با سازه‌هایی بتنی پوشیده شده‌اند، سازه‌هایی که به ما رهگذرانِ قدیمیِ این خیابان‌ها یادآور می‌شود که اینجا و در همین نزدیکی‌ها چه بزرگ‌مردی نفس می‌کشید که با بودنش همه چیز عادی بود، اما رفتنش همه چیز را غیرعادی کرده است.

ما ایرانیان همیشه می‌دانیم چطور و چگونه زشتی‌ها را به زیبایی تبدیل کنیم. راستش را بخواهید این سازه‌های بتنی در اطراف محل شهادت رهبر شهید، خیلی سخت و زمخت هستند؛ اصلاً دل آدمی می‌گیرد وقتی این سازه‌ها را می‌بینید، اما…

اما یادگاری‌ها و دل‌نوشته‌ها به‌دستخطِ مردمِ ایران‌زمین، همین سازه‌های سرد و بی‌جان را گویی جانی دیگر بخشیده است. هر وجب از این سازه‌ها به صفحه‌ای از دفتر دل‌نوشته‌های مردم تبدیل شده است. میان انبوه نوشته‌ها، از اشک و دلتنگی گرفته تا طلب حلالیت و عهدهای ناگفته، می‌توان صدای یک ملت را شنید؛ صدایی که روی دیوارها مانده تا شاید اندکی از بار اندوهش کاسته شود.

هر شب اینجا مراسمی برپاست، هر شب اینجا مردم می‌آیند، عبور و مرورها عادی است؛ نود و یک روز از آغاز جنگ و از شهادت رهبر شهید گذشته است، نود و یک روز است که مردم این خیابان را ترک نمی‌کنند؛ اصلاً شاید هرگز آنجا را ترک نکنند. از سرِ خیابان «کشوردوست» تا آن وسط‌ها موکت شده است، سخنران می‌آید و حرف می‌زند، مردم هم می‌آیند، هر کسی آرام گوشه‌ای کز کرده است.
کودکی آن وسط میان صدای بلند بلندگوها، خوابیده است، چند نوجوان سرشان در گوشی است و مشغول بازیِ فوتبال با گوشی هستند، پیرمردی لطیف، سرش را به دیوار تکیه داده و خوابش گرفته است، دختری جوان چادرش را روی سرش کشیده و دست‌ها را بالا گرفته و مشغول دعا و نیایش است.

درست در آغاز خیابان کشوردوست، پدرها و مادرها، دست فرزندانشان را در دست به جمع مشتاقان دیدار می‌پیوندند، بازار عکس‌های یادگاری هم گرم است.

تخته‌ای سفید در همان ابتدای خیابان کاشته شده است تا مردم دل‌نوشته‌های‌شان را بنویسند، صفی آنجا تشکیل شده است تا یکی یکی بیایند و آنچه را در دل دارند، در چند جمله بنویسند، بیایید برخی از این جملات را با هم مرور کنیم:

«دیدی آخرم پیشت قرآن نخوندم…»
«ایرانی‌ترین، آقای عزیزم، ملتمس دعای خیرت هستیم. (خانواده رستگار)»
«آقا خیلی دوستت دارم.»
«آخر هم نشد ببینم‌تان آقاجان، آمدم با خرابه‌های بیت دردِدل کنم.»
«قرار بود که جان ما فدای رهبر بشه، اما به‌عکس شد.»
«عزیز جان؛ شب‌های هجر را گذراندیم، ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود. ما به شهیدان خود نمی‌گوییم خداحافظ، می‌گوییم به‌امید دیدار…»

هر خط، هر نوشته، هر جمله و هر کسی که اینجاست یا اینجا آمده یا اینجا خواهد آمد، داستان خود را دارد و هر داستان ردپایی از دلتنگیِ یک ملت برای مردی است که رهبر بود.

داستان خیابان کشوردوست / اینجا جای کشوردوست‌هاست

«کشوردوست» به‌راستی که بهترین صفت برای رهبر شهید بود، آری این خیابان نه برای رهبری که به نامِ ورزشکاری است که سال 1358 شهید شده است، داستان آن شهید هم خواندنی است، بیایید آن داستان را مرور کنیم:

راستی نام خیابان «کشوردوست» از کجا آمده است؟ شاید تصور کنید که «کشوردوست» یادگار رهبر شهید انقلاب است؛ اما جست‌وجوها ماجرای دیگری را روایت می‌کنند؛ روایتی که داستانِ شهیدی جوان، قهرمان شنا و ورزشکاری که سال 1358 در 20سالگی به شهادت رسید؛ فریبرز کشوردوست.

پدربزرگِ فریبرز کشوردوست سال‌ها پیش در باکو زندگی می‌کرد، مردی ثروتمند که پس از انقلاب بلشویکی میان ماندن و دست کشیدن از عقایدش یا بازگشت به وطن، دومی را انتخاب کرد، همه دارایی‌اش را از دست داد و راهی ایران شد، در مرز، وقتی از او پرسیدند چرا بازگشته است، پاسخ داد: «اینجا وطن من است.»، همان‌جا بود که نام خانوادگی «کشوردوست» برای خانواده او انتخاب شد.

فریبرز از نوجوانی در شنا درخشید و به تیم ملی رسید، مدال‌های فراوانی به دست آورد و برای مسابقات به کشورهای مختلف سفر کرد، اما آنچه بیش از قهرمانی‌های ورزشی در زندگی‌اش نقش داشت، تربیت مذهبی و علاقه‌اش به هیئت بود. او از روزهای نخست انقلاب به کمیته پیوست و سرانجام هشتم آبان 1358 به شهادت رسید.

فریبرز در محله جمهوری بزرگ شده بود و هیئت حضرت علی‌اکبر(ع) برایش جایگاه ویژه‌ای داشت، پس از شهادتش نیز سال‌ها رسم هیئت این بود که ظهر عاشورا مقابل خانه خانواده کشوردوست توقف کند و به‌یاد او ادای احترام کند.

حقا که نامِ این خیابان باید کشوردوست باشد، آنجا گویا فقط جای کشوردوست‌هاست.

انتهای پیام/+

 

ثبت دیدگاه علمی و آموزشی

  • دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.