به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فضای نخبگانی مجمع عالی حکمت اسلامی میزبان یکی از کلیدیترین و چالشبرانگیزترین مباحث در حوزه علوم انسانی اسلامی و فلسفه مضاف بود. این نشست که اساساً با هدف بزرگداشت میراث عقلی و معرفتی حکیم متأله، ملاصدرا، پایهریزی شده بود، با حضور حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد برجسته حوزه و دانشگاه، از کلیشههای رایج همایشی فاصله گرفت و به کالبدشکافی عمیق بحران معرفتشناختی در ساختار حکمرانی، نظام آموزشی و زیست فرهنگی ایران معاصر پرداخت.
حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا در ابتدای این برنامه، گام نخست برای ورود به بحث امتداد جریان حکمت در جامعه را «اصطلاحشناسی» و تبیین دقیق مفاهیم پایه دانست و اظهار داشت: برای اینکه بتوانیم نسبت میان فلسفه و ساحتهای عینی جامعه مانند حکمرانی را به درستی بررسی کنیم، در وهله اول باید مراد، مقصود و مرزهای واژه «فلسفه» کاملاً روشن و شفاف شود؛ چرا که این اصطلاح در ادبیات علمی معاصر دچار نوعی تفریط و اشتراک لفظی مفرط شده است که خود منشأ خطاهای راهبردی در تحلیل است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشریح دایره شمول این واژه تصریح کرد: واژه فلسفه در سیر تاریخی و تطورات علمی خود، حداقل در سه ساحت و معنای متمایز قابل ردگیری است؛ گاهی این اصطلاح در معنای عام و مطلق خود به کار میرود که در این حالت، شامل تمامی علوم عقلی، تجربی، حکمتها و دانشهای بشری میشود. در مرتبه دوم، فلسفه در یک معنای خاص تجلی مییابد که عموماً به چگونگی، کیفیت و کانالهای اثرگذاری بر سایر علوم و قواعد معرفتی اشاره دارد. اما در مرتبه سوم، ما با معنای اخص کلمه مواجه هستیم که همان دانشِ شریفِ «متافیزیک» یا امور عامه و الهیات بالمعنیالاخص است.
این استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) در ادامه آسیبشناسی مفهوم فلسفه افزود: امروزه در اتمسفر و فضای علمی مدرن، شاهد یک تسامح در تعبیر هستیم؛ به طوری که به هرگونه تلاش عقلانی، تاملات فکری و فرایند اندیشهورزی پیرامون هر موضوعی، واژه فلسفه را اطلاق میکنند و همین امر سبب شده تا تمایز بنیادین میان حکمت اسلامی و اندیشههای الحادی در لایه اول پنهان بماند.
این اندیشمند حوزه علوم اجتماعی و فلسفه اسلامی، با تفکیک دقیق میان «فلسفه مضاف» و خودِ علوم عینی، اظهار داشت: باید توجه داشت که فلسفهِ علومی نظیر ورزش، سیاست، فرهنگ و اجتماع، ماهیتی کاملاً مستقل و متفاوت از خودِ آن علوم و ساختارهای اجراییشان دارند. متاسفانه امروز در مواجهه با مسائل مستحدثه و روزآمد جامعه، با دو نگاه افراطی و تفریطیِ موازی روبهرو هستیم که هر دو به یک اندازه به امتداد فلسفه صدرایی ضربه میزنند.
وی در تبیین این دو لبه قیچی گفت: نگاه اول، نگاهی افراطی و گزافه گویانه است که توقع دارد فلسفه اسلامی و مابعدالطبیعه به تنهایی عهدهدار تمامی جزئیات، فرمولها، تکنیکها و مسائل ریز علوم روز باشد؛ که این یک انتظار غیرمنطقی است. در نقطه مقابل، نگاه تفریطی قرار دارد که فلسفه را صرفاً به یکسری مسائل عقلی، ذهنی و انتزاعیِ محض محدود میکند که گویی هیچ ارتباطی با ساحت زیست عینی و اجتماعی انسان ندارد. فلاسفه مسلمان ن در مواجهه با مسائل جامعه باید از هر دو رویکرد حذر کنند.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تبیین ارتباط انداموار میان علوم بر اساس موضوعاتشان، مفهوم حقیقی «امتداد فلسفه» را در میزان، کیفیت و عمقِ بهرهگیری علوم جزئی از احکام کلی، متقن و بنیادین فلسفه اسلامی دانست. وی با طرح یک پرسش بنیادین و چالشبرانگیز در برابر حاضرین، اظهار داشت: پرسش اصلی این است که ما در نگاه به طبیعت، کیهان و پدیدهها، آیا خلقت و منشأ الهی و ماورایی آن را میبینیم یا اینکه صرفاً به چشم یک ماده خام، بیروح و مکانیکی به آن مینگریم؟
پارسانیا با اشاره به پیشینه درخشان تمدن اسلامی یادآور شد؛ در گذشته تاریخی ما، علوم مختلف در فضای فکری و زیستبوم اندیشهای مسلمین، بهطور خودکار، طبیعی و ارگانیک از فرهنگ قرآن، وحی و دین سیراب میشدند و هیچ گسستی میان علم و ایمان وجود نداشت. اما امروزه به دلیل تحول شگرف و مخرب در معنای واژگانی دو دال کلیدی یعنی «علم» و «فلسفه» در دنیای مدرن، و از سوی دیگر عدم توجه کافی، غفلت و انفعال حوزهها و دانشگاههای ما نسبت به این تغییرات بنیادین، با یک بحران عظیم، عمیق و هویتسوز مواجه هستیم.
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنان خود، پیکان نقد علمی خود را متوجه نظام آموزشی رسمی کشور کرد و با بیانی صریح و افشاگرانه گفت: متاسفانه در کتب درسی ما، از همان دوران دبستان و نظام آموزش و پرورش گرفته تا مقاطع دبیرستان و حتی تا عالیترین سطوح دانشگاهی، تعریف و قالب واژه «علم» صرفاً و منحصراً به امور تجربی، حسی و پوزیتیویستی محدود شده است.
وی با ابراز تاسف شدید از این هژمونی سکولار در ساختار آموزشی جمهوری اسلامی ایران تاکید کرد: خروجی این تفکر این شده است که گزارههای معرفتی، شهودی، عقلی و دینی دیگر اصلاً در دایره و چارچوب «علم» گنجانده نمیشوند و به عنوان امور سلیقهای یا حداکثر تعبدی محض معرفی میشوند! این در حالی است که در نگاه سنتی، اصیل و حوزوی ما، طلبِ علم یک مسیر قدسی، الهی، نورانی و عبادتآمیز تلقی میشود که غایت آن کشف حقیقت عالم است، نه صرفاً تسلط مادی بر طبیعت.
پارسانیا در ادامه تصریح کرد: این تغییر رادیکال در فهم از ماهیت علم و ورود بیمهابای علومی با مبانی کاملاً غیردینی و مادی، در نهایت منجر به حاشیهنشینی و انزوای شدید فلسفه اسلامی در ساحت اداره جامعه شده است.
وی با تحلیل مدل غربی پیوند فلسفه و زندگی افزود: در جهان غرب، روند تحول به این شکل نبود که ابتدا فلسفه بیاید و سپس جامعه ساخته شود؛ بلکه در غرب ابتدا سبک زندگی، ساختار قدرت، سیاست و فرهنگ مادی تغییر یافت و در پدیدارشناسی بعدی، فلسفههایی مضاف و سکولار برای توجیه، تبیین و تئوریزه کردن این نوع زندگیِ مادی پدید آمدند. در واقع، میان فلسفه غربی و زندگی آنان نوعی اقتضای متقابل و اتمسفر همگن حاکم است که این مدل با مبانی فکری، توحیدی و ریشههای حکمی ما تفاوت بنیادین، ماهوی و ساختاری دارد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در بخش دیگری از سخنان خود به یک شکاف عمیق، هولناک و پارادوکسیکال میان سبک زندگی عمومی جامعه و نظام فکری حاکم بر دانشگاهها اشاره کرد و گفت: چالش بزرگ و تراژیک ما در حال حاضر این است که گرچه بدنه جامعه ما همچنان از یک زندگی دینی، مناسکی و باورهای توحیدی برخوردار است، اما از سوی دیگر، فلسفه و مبانی معرفتشناختی که بر علوم رسمی، دانشگاهها و متون درسی ما سایه انداخته، کاملاً متعلق به زیست، جهانبینی و دنیای دیگری (جهان غرب) است.
این استاد برجسته با هشدار نسبت به عواقب این گسست ساختاری تصریح کرد: این ناهماهنگی عمیق میان لایه باورهای عمومی و لایه علوم رسمی، به شدت بحرانزا، آنومیک و فلجکننده بوده و در صورت عدم چارهاندیشی، میتواند تمدن ما را تا مرز «استحاله فرهنگی قطعی» و تهی شدن از درون پیش ببرد. لذا امتداد یافتن فلسفه اسلامی در رگهای زندگی روزمره، سیاستگذاریها و علوم جزئی، یک ضرورت حیاتی و حاکمیتی است؛ ضرورتی که در طول تاریخ تشیع همواره وجود داشته و فلاسفه به سمت آن حرکت میکردند، مگر در ادواری که قدرتهای مستبد، سلاطین و پادشاهان جور به عنوان مانعی سخت در برابر این امتداد عینی میایستادند.
حجتالاسلام پارسانیا با نقد صریح و بیپرده از وضعیت فعلی مدیریت فرهنگی و علمی کشور، از ایزوله شدن و قرنطینه شدن عقبه فلسفی انقلاب اسلامی در محافل خاص علمی و حجرهها سخن گفت و افزود: متاسفانه امروزه بحثهای فلسفی اصیل ما به خلوتها، انجمنهای خاص و پعد معینی از سطوح عالی حوزه محدود شده است. اگرچه حکمت و فلسفه اسلامی هنوز به برکت ریشههای عمیقش در لایههای فرهنگ عمومی و باورهای تودههای مردم زنده است و نفس میکشد، اما واقعیت تلخ این است که این دانش به شدت از ساحت علوم رسمی، بوروکراسی اداری و نظامات اجرایی کشور رانده و تاریکدنیا شده است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با لحنی هشدارآمیز تاکید کرد: استمرار این روند انزوا و راندهشدگی فلسفه از علوم رسمی، در نهایت و به مرور زمان میتواند همین فرهنگ عمومی و دینی را نیز از ما بگیرد و جامعه را دچار مسخ معرفتی کند. بنابراین، بازگشت قدرتمندانه فلسفه اسلامی به نظام علمی، کتب درسی و ساختار دانشگاهی کشور، یک نیاز قطعی، فوری و گریزناپذیر است.
وی با تبیین جایگاه بنیادین، مادر و ریشهای فلسفه، تاکید کرد که این دانش تأمینکننده ریشهها، اصول موضوعه و پیشفرضهای بنیادین سایر علوم است. پارسانیا در این زمینه اظهار داشت: در جهان اسلام، حتی علوم نقلی و عقلی دیگر مانند فقه و کلام ما نیز در طول تاریخ همواره به شدت از فلسفه و حکمت متأثر بودهاند و از آن تغذیه کردهاند. در واقع فقه پویای شیعه و حتی فقه اهل سنت بدون مبانی کلامی متقن و نگاه مشترک فلسفی پیرامون جهان و انسان، هرگز قوام، دوام و عمق نمییافت؛ این علوم پیوندی انداموار، ناگسستنی و ارگانیک با یکدیگر دارند و تفکیک آنها از هم مایه سطحینگری است.
استاد حوزه و دانشگاه در تشریح و تبیین معنای دقیق و عملیاتی «امتداد فلسفه در حکمرانی، علوم سیاسی و اجتماعی» دست به یک مرزبندی ظریف زد و بیان کرد: وقتی از امتداد فلسفه در سیاست سخن میگوییم، به هیچ عنوان مقصود این نیست که یک فیلسوف باید عهدهدار وظایف اجرایی و تخصصی یک عالمِ سیاسی یا کارگزار دیپلماتیک شود؛ این یک مغالطه است. بلکه حرف ما این است که همانطور که هیچ فیزیکدانی در جهان بدون داشتن مبانی فلسفی و پیشفرضهای معرفتشناختی پیرامون ماده و حرکت نمیتواند قدم از قدم بردارد، علوم سیاسی و ساختار حکمرانی نیز به شدت نیازمند مبنا و غایتشناسی است.
وی در ادامه تبیین این نقش حاکمیتی افزود: وظیفه اصلی فیلسوف صِرفاً در جا زدن در کلیات نیست، بلکه ورود هوشمندانه به عرصه علوم روز برای «نقد مبنایی» و یاری رساندن به دانشمندان علوم جزئی و کاربردی جهت آشکارسازی، عریان کردن و مچگیری از پیشفرضهای فلسفیِ پنهان، تحمیلی و وارداتی آنهاست.
حجتالاسلام والمسلمین پارسانیا در بخش پایانی و فرود سخنان خود، با لحنی تهاجمی و هشدارآمیز به کسانی که ضرورت حضور فلسفه در عرصه حکمرانی را انکار میکنند یا آن را جدی نمیگیرند، تصریح کرد: یک فیلسوف مسلمان دغدغهمند و انقلابی امروز موظف است به میدان بیاید و تبیین کند که چگونه ممکن است تفکرات مادی و الحادی تا مغز استخوان علوم انسانی و تجربی مدرن نفوذ کرده و مفاهیم ضدتوحیدی آن بهصورت غیرمستقیم، مرموز، مویرگی و در پوشش تکنوکراسی و ماسک بیطرفانه «علم» به لایههای مختلف جامعه القا شود.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در انتها خاطرنشان کرد: فیلسوف متعهد مأموریت دارد این لایههای پنهان، زیرپوستی و پیچیده نفوذ معرفتی غربی را برای جامعه اسلامی کالبدشکافی، رمزگشایی و آشکار کند تا ساختار حکمرانی و آموزشی کشور از این رویه آسیبزا نجات یابد.
انتهای پیام/










![Runway از «مدلهای جهانی عمومی» بهعنوان آینده هوش مصنوعی رونمایی کرد [تماشا کنید]](https://eaedu.ir/wp-content/uploads/2026/01/runway-d8a7d8b2-d985d8afd984d987d8a7db8c-d8acd987d8a7d986db8c-d8b9d985d988d985db8c-d8a8d987d8b9d986d988d8a7d986-d8a2_695f780941f13-450x320.webp)







ثبت دیدگاه علمی و آموزشی