به گزارش خبرگزاری تسنیم، اگر بخواهیم فرماندهان تحصیلکردهی دفاع مقدس را کنار هم بگذاریم، شهید همت نمونهای است که تصویر رایج را کمی بههم میریزد. او نه دکترای فیزیک داشت، نه رتبهی برتر کنکور در رشتهای نخبهگرا؛ او کسی بود که در همان اولین امتحان بزرگ زندگیاش – کنکور سراسری – نتیجهای نگرفت که میخواست. اما آنچه بعد از آن اتفاق افتاد، مهمتر از خودِ نتیجهی کنکور بود. او در 12 فروردین 1334 در شهرضای اصفهان، در خانوادهای مستضعف و متدین به دنیا آمد. از هفتسالگی مدرسه رفت و در تابستانها، بهجای تفریح، کار میکرد تا هم خرج تحصیلش را دربیاورد و هم به خانواده کمک کند.
در دوران دبیرستان، به رشتهی داروسازی علاقهی زیادی داشت؛ رشتهای که در آن سالها یکی از آرزوهای مشترک بسیاری از دانشآموزان ممتاز بود. در سال 1352 با نمرات عالی دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. نتیجه آنطور که میخواست نشد؛ به دانشگاه راه نیافت. اما نکتهی مهم اینجاست: این شکست او را متوقف نکرد. همان سال، در آزمون ورودی دانشسرای تربیت معلم اصفهان شرکت کرد، قبول شد، و راهی این شهر شد. دانشسرا یک دانشگاه بهمعنای رسمی و پژوهشی کلمه نبود؛ یک مرکز کوتاهمدت برای تربیت معلمان مقطع ابتدایی و راهنمایی بود. اما همین مسیر، در کنار سربازیاش، فرصتی برایش ساخت که شاید در دانشگاه هم به همین شکل پیش نمیآمد: در دوران خدمت سربازی با جوانان روشنفکر و مبارز آشنا شد و به کتابهایی دست یافت که از نظر ساواک ممنوعه بودند. یعنی تحصیلاتی که ظاهراً درجه دو بهنظر میرسید، او را وارد فضایی فکری کرد که مسیر باقی زندگیاش را تعیین کرد.
بعد از سربازی، شغل معلمی را برگزید؛ همان رشتهای که دانشسرا برایش تعریف کرده بود. اما این معلمِ جوان، آرام ننشست. روحیهی انقلابیاش باعث شد چندین بار از سوی ساواک اخطار بگیرد. با گسترش مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت؛ سخنرانیهای پرشورش علیه رژیم چنان مأموران را به تعقیبش وا داشت که مجبور شد از شهری به شهر دیگر – فیروزآباد، یاسوج، دوگنبدان، اهواز – برود تا سرانجام به شهرضا برگشت.
بعد از پیروزی انقلاب، مسئولیت روابط عمومی سپاه شهرضا را برعهده گرفت و تا خرداد 1359 به کارهای فرهنگی مشغول بود: در روستاها فیلم نمایش میداد، در سپاه پاسداران اصفهان مجله منتشر میکرد. تابستان همان سال، بعد از آنکه دستهای نوار و فیلم از جهاد دانشگاهی اصفهان قرض گرفت، راهی پاوه شد و مسئول روابط عمومی سپاه آن منطقه شد؛ جایی که با درگیریهای کردستان دستوپنجه نرم میکرد.
نقطهی عطف واقعی زندگیاش اما در بهار 1361 رقم خورد. برای آمادهسازی عملیات فتحالمبین، قرار بود چند تیپ تازه سازماندهی شوند؛ همت را، که دیگر حاج همت صدایش میکردند، به جنوب کشور فرستادند. همینجا بود که لشکر 27 محمدرسولالله(ص) شکل گرفت. قبول کردن این مسئولیت برای بسیاری عجیب بود؛ اما این جوان بیستوهفتساله، که تنها یک دانشسرای تربیت معلم را پشت سر گذاشته بود، نهفقط در روابط عمومی، که در سازماندهی نیرو و فرماندهی نظامی هم استعدادی نشان داد که کمتر کسی پیشبینیاش میکرد.
در عملیاتهای خطشکن بعدی – فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان، مسلمبنعقیل، والفجر مقدماتی، والفجر یک، دو و چهار – لشکر 27 تحت فرماندهی او به یکی از یگانهای شناختهشدهی جنگ تبدیل شد؛ لشکری که بعدها به لشکر رزمندههای تهران هم معروف شد. سرانجام، در جریان عملیات خیبر، در درگیریهای سنگین جزیرهی مجنون که از 17 تا 19 اسفند 1362 ادامه داشت، به شهادت رسید؛ نبردی که در آن رزمندگان ایرانی، با تجهیزات اندک، در برابر پاتکهای سنگین نیروهای عراقی ایستادند.
جالب اینجاست که هنوز هم بعد سالها ، وقتی از او یاد میکنند، کمتر کسی میرود سراغ همان دانشسرای تربیت معلم؛ همه سراغ لشکر 27 میروند، سراغ خیبر و جزیرهی مجنون. انگار خودِ او هم، وقتی حاج همت شد، دیگر آن دانشآموزی نبود که آرزوی داروسازی داشت و کنکور را باخته بود. اما بدون آن باخت، بدون آن دانشسرا و کتابهای قاچاقی دوران سربازی، معلوم نیست همان جوان بیستوهفتسالهای که بهار 1361 به جنوب فرستادنش، اصلاً از پس فرماندهی یک لشکر برمیآمد یا نه. شاید تنها چیزی که میشود با اطمینان گفت این است: مدرکی که او نگرفت، هیچوقت جلوی چیزی که او شد را نگرفت.
انتهای پیام/


















ثبت دیدگاه علمی و آموزشی