به گزارش خبرگزاری تسنیم، این که در کلام امامین انقلاب اسلامی، «جنگ» ما در هشت سال دفاع مقدس به «گنج» تعبیر شده، خود حاوی نکات بسیار مهمی است از جمله این که آگاه باشیم که ورای زد و خورد نظامی و کشته و شهیدشدن در معرکه نبرد، دفاع مقدس، محملی بوده برای تولید و پمپاژ ارزش هایی که نه صرفاً در بازه هشت ساله بلکه برای همیشه می تواند برای ملت ما یک گنجینه عظیم در مسیر رشد و تعالی باشد.
یقیناً در همین راستا و با درنظر گرفتن رویکرد ناب توحیدی بود که امام راحل فرمود ما در جنگ برای یک لحظه هم پشیمان و نادم نبودهایم و مهم هم این است که چنین اندیشهی سترگ و انسانسازی به درستی فهم شده و مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد تا بلکه از این رهگذر، زمینهی مساعد به منظور نشر حقایق و معارف دفاع مقدس بیش از پیش فراهم گردد.
تاریخ نشان داده که جنگها در میادین نبرد و با صدای گلولهها و توپها به پایان نمیرسند چرا که نبرد اصلی، در پهنه «روایتها» جریان دارد. بر این اساس باید گفت که اگر در نبرد فیزیکی هدفِ تصاحب یا حفظ خاک است، نبرد روایی، هدفِ تصاحب «معنا» و بازتعریف «هویت» را به طور خاص دنبال میکند. بخش مهمی از روایتِ حقیقت ناظر به گنجینهی دفاع مقدس، متوجه سینما و لزوم بهرهگیری هوشمندانه از این ابزار به مثابه هنر-صنعت- رسانه است.
با وجود فراز و نشیبها و برخی ضعفها و نقصها که قابل کتمان هم نیست، سینمای دفاع مقدس، فراتر از یک ابزار مستندسازی یا بازنمایی حماسی و روایت رنج و صبر انسان ایرانی، بهمثابه یک «جبهه فرهنگی» عمل کرده است که وظیفه آن پاسخگویی به پرسش بنیادین هویت در عصر مدرن بوده است؛ سینمایی که در طول بیش از چهار دهه اخیر کوشیده فراتر از مباحث نظامی، راوی تحولات اجتماعی، سیاسی و بحرانهای هویتی جامعه آن هم در آینهی جنگ و بازتابدهنده اراده انسانی در این راستا باشد.
پیش از ورود به بحث اصلی باید به این نکته مهم توجه داشت که در دهههای اخیر، تقابل دو پارادایم روایی در مواجهه با جنگهای معاصر بیش از پیش هویدا شده است؛ از یکسو، روایتهای مادیگرایانه و سکولار با محوریت رسانههای متمایل به نظام سلطه میکوشند معنا و مفهوم جنگ را در قالب مفاهیمی چون «تضاد منافع»، «بحرانهای ژئوپلیتیک» یا «تراژدی انسانیِ بیپشتوانه» تقلیل دهند.
طبعاً در این رویکرد، قهرمان جنگ صرفاً بازیگری سیاسی یا نظامی است که در گردابی از بیمعنایی گرفتار شده است، اما از سوی دیگر، سینمای دفاع مقدس با تکیه بر اندیشه ناب اسلامی به خصوص مقوله توحید و البته ناظر به ریشههای اصیل ایرانی، روایتی معناگرا را طرحریزی کرده است؛ پارادایمی که در آن جنگ نه یک «حادثه ناخواسته»، بلکه یک «فرصتِ هستیشناختی» برای ظهور حقیقت است و اینجاست که در تبیین مفاهیمی چون شهادت، ایثار و پیوند میان «خاک» و «افلاک»، گنج بودنِ جنگ معنا و مفهوم پیدا می کند بی آن که ما را در این زمینه متهم به “جنگ طلب بودن” کنند و یا این که بخواهیم جنگ را فی نفسه امری مطلوب تلقی کنیم.
انتظاری که از سینمای دفاع مقدس می شود این است که هوشمندانه و البته هنرمندانه ضمن عبور از بازنماییهای سطحیِ ناظر به ژانرهای متداول اکشن و حماسی، به ساختاری برسد که قادر به بازتعریف و سپس تثبیت «هویت تمدنی ایرانی و اسلامی» در مواجهه با روایتهای تقلیلگرایانه جهانی باشد.
طبعاً در این راستا و به منظور درک عمق تأثیرگذاری سینمای دفاع مقدس، میبایست از منظر تحلیل روایت، دو قطب متضاد را مورد توجه قرار داد؛ نخست روایت مادیگرایانه که در اینجا قهرمان به ابزار تقلیل می یابد و انواع و اقسام فیلم های هالیوودی و غیرهالیوودی با قهرمانانی از جنس رامبو، آرنولد، راکی و … در این تقسیمبندی میگنجند.
آنچه حائز توجه است این که در روایتهای رایج رسانههای غربی و مبتنی بر رویکرد غیرتوحیدی و سکولار، جنگ تحت تأثیر «فیزیکگرایی» تعریف میشود. در این نگاه، قهرمانِ جنگ، فردی است که درگیر معادلات قدرت، تکنولوژی و بقای بیولوژیک است و سینمای این جریان، او را در میانهی بحرانهای اخلاقی و شکاکیتهای وجودی نشان میدهد؛ جایی که ایثار تنها یک «فداکاری بیهوده» به منظور دستیابی به هدفی سیاسی تلقی میشود.
در این روایت، «مرگ» پایان مطلق یک فرآیند بیولوژیک است و «شهادت» تنها یک تلفات آماری در گزارشهای جنگی محسوب میشود و لذا در این نگاه، سینما با تهیساختن جنگ از عناصر متعالی، به دنبال«بیمعناسازی» از ایثار و فداکاریهای انسانی است.
رویکرد دوم ناظر به روایت سینمای دفاع مقدس که ثمره این رویکرد، رشد و تعالی انسان در میانهی نبرد است و این که آدمی در چنین خاستگاهی از ماده به سوی معنا جهش یافته و به سعادت حقیقی نائل میگردد.
به دیگر سخن، فارغ از این که محصولات سینمای دفاع مقدس چگونه بوده و چقدر با این نگاه همسو و همتراز بوده، آنچه مهم است این که غایت چنین سینمایی باید هدفگیری رویکردی «معناگرا» به شکلی البته غیرشعاری باشد. این گونه اگر شد به تعبیر برخی از هنرمندان و نویسندگان صاحبنفسی از جنس «شهید سید مرتضی آوینی»، ژانر دفاع مقدس، ایرانی ترین و اثرگذارترین ژانر سینمای ایرانی در دنیا خواهد بود که در گستره جهانی نیز واجد قوهی الهام بخشی فوقالعاده است.
به تعبیر برخی صاحبنظران، دو عنصر مهم و کلیدی، روایت این سینما را از حالت مادی به سطح تمدنی ارتقا میبخشند؛
1- تغییر مفهوم مرگ به حیات: سینما با نمادپردازیهای دقیق، مرگ در میدان نبرد را نه یک «پایان»، بلکه یک «عبور» و تجلی تحقق وعده الهی جلوه میدهد؛ وعده ای که در آن، شهیدان نه یک موجود مُرده و فنایافته بلکه زندگان حقیقی تاریخ هستند که نزد پروردگار خویش، رزق و روزی بیپایان دارند
2- قهرمان متصل به معنا و بریده از خاک: برخلاف قهرمان مادی که صرفاً در پی بقای خویش است، قهرمان این سینما انسانی است که اراده متعالی را در خود دارد و نه برای خود، بلکه برای آرمانی فراتر به نبرد می پردازد، آن چنانکه در سینمای «ابراهیم حاتمیکیا» میبینیم دوربین بسیاری از شاخصترین فیلمهایش از روی تانکها برداشته شد و بر چهره رزمندگان، تردیدها و یقینهایشان نشسته و این گونه به روایت حماسه صبر و مقاومت آنان میپردازد.
از این منظر باید گفت که شاخصه مهم سینمای دفاع مقدس، فراتر از ترسیم تقابل با هدف جنگ برای خاک، نبرد بر سر ارزشهاست؛ نبردی از جنس حق و باطل که امامخمینی(ره) فرمود تا حق و باطل است و تا جنگ بر سر ارزشهاست ما هستیم و مقاومت میکنیم. با این رویکرد مسلم است که خروجی سینمای ناب دفاع مقدس این می شود که با گذر از روایت های صرفاً مادی و حتی رویکرد میهن دوستانه، میتوان به تولید و صدور الگوهای تمدنی پرداخت؛ الگوهایی که امروز در اقصی نقاط جبهه مقاومت در منطقه ما، برخی از تجلیاتش را مشاهده میکنیم.
یادداشت از: سیدمحمد مهدی موسوی؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/


















ثبت دیدگاه علمی و آموزشی